تبلیغات
نینی کبیــــــر - داستانی کوتاه و عبرت آموز

نینی کبیــــــر

دوشنبه 1 اسفند 1390

داستانی کوتاه و عبرت آموز

نویسنده: علی کاشانیان   

 

در سالهای دور نقاشی بود که به وی وظیفه ی کشیدن نقش یک انسان پاک و درستکار و یک انسان که بدترین  انسان هاست و گناه برایش عادی است را بکشد.

او برای کشیدن انسان پاک و درستکار کودکی را در حال بازی دید که در چهره ی وی معصومیت موج میزند.به کودک آب نباتی داد و به او گفت جائی بنشین تا تو را نقاشی کنم.

پس از آن نقاش سالیان سال به دنبال مردی گشت که گناهکاری در چهره اش هم اثر کرده باشد که موفق نشد.

پس از سال ها که در کناری نشسته بود.مردی رادید که با حالت مستی از کاباره ای بیرون آمد ودر چهره ی آن هرگونه گناهی دیده میشد.

به او شیشه شرابی داد و به او گفت جایی بنشین تا نقاشی ات را بکشم.

در حال کشیدن او بود که دید آن مرد مست دارد به او نگاه میکند.

نقاش به  او گفت مشکلی پیش آمده؟

مرد گفت مرا نشناختی؟                      نقاش گفت نه!!!!

گفت من همانی هستم که در کودکی مرا کشیدی!!

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

نظرسنجی

    nدوست دارید در این وبلاگ چه مطالبی باشد؟







آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :